حضرت امام خمينى(ره) مي فرمودند: روز بعثت رسول اكرم(ص) در سرتاسر دهر - "مِنَ الازَلِ الَى الابَد " - روزى شريفتر از آن نيست، براى اينكه حادثهاى بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده است.(1)
بزرگترين حادثه تاريخ؛ بعثت پيامبر(ص)
زمانها خودشان هيچ مزيتى (بر يكديگر) ندارند. زمان يك موجود سارى متحرك است، متعيّن و هيچ فرق بين قطعهاى با قطعهاى ديگر نيست. شرافت زمانها يا نحوست زمانها به واسطه قضايايى است كه در آنها واقع مىشود. اگر شرافت زمان به واسطه حادثهاى است كه در آن زمان واقع مىشود، بايد عرض كنم كه روز بعثت رسول اكرم(ص) در سرتاسر دهر - "مِنَ الازَلِ الَى الابَد " - روزى شريفتر از آن نيست، براى اينكه حادثهاى بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده. حوادث بسيار بزرگ در دنيا اتفاق افتاده است؛ بعثت انبياى بزرگ، انبياى اولو العزم و بسيارى از حوادث بسيار بزرگ، لكن حادثهاى بزرگتر از بعثت رسول اكرم(ص) (اتفاق نيفتاده) است و تصور هم ندارد كه بشود، زيرا بزرگتر از رسول اكرم(ص) در عالمِ وجود نيست غير از ذات مقدس حق تعالى و حادثهاى بزرگتر از بعثت او هم نيست؛ بعثتى كه بعثت "رسول ختمى " است و بزرگترين شخصيتهاى عالم امكان و بزرگترين قوانين الهى.(2)
انگيزه و غايت بعثت
غايت بعثت همان است كه خداى تبارك و تعالى در سوره "جمعه " فرموده است: "هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى الامِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ و يُزَكِّيهِم وَ يُعلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكمَةَ وَ إِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ ".
1. تلاوت قرآن بر بشر
خداى تبارك و تعالى آن خدايى است كه مبعوث كرده است در بين شما از خود شما يك رسولى (و) يك فرستادهاى (را) و اين فرستاده چند امر را از طرف خدا بايد انجام بدهد: "يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ "؛ آيات خدا را بر مردم قرائت كند.
قرآن، آيات الهى است و انگيزه بعثت، آوردن اين كتاب بزرگ است و تلاوت كردن اين كتاب بزرگ و آيه عظيم الهى است. گرچه همه عالم، آيات حق تعالى هستند، لكن قرآن كريم فشرده از تمام خلقت و تمام چيزهايى (است) كه در بعثت بايد انجام بگيرد. قرآن كريم يك سفرهاى است كه خداى تبارك و تعالى به وسيله پيغمبر اكرم(ص) در بين بشر گسترده است كه تمام بشر از آن - هر يك به مقدار استعداد خودش - استفاده كند. اين كتاب و اين سفره گسترده در شرق و غرب و از زمان وحى تا قيامت، كتابى است كه تمام بشر - عامى، عالم، فيلسوف، عارف، فقيه - همه از او استفاده مىكنند، يعنى كتابى است كه در عين حال كه نازل شده است از مرحله غيب به مرحله شهود و گسترده شده است پيش ما جمعيتى كه در عالم طبيعت هستيم كه (از او) بتوانيم استفاده بكنيم، در عين حال، مسائلى در او هست كه همه مردم، عامى و عارف و عالم و غير عالم، از او استفاده مىكنند و مسائلى در او هست كه مختص به علماى بزرگ است، فلاسفه بزرگ است، عرفاى بزرگ است و انبيا و اولياست.
انگيزه نزول اين كتاب مقدس و انگيزه بعثت نبى اكرم(ص) براى اين است كه اين كتاب در دسترس همه قرار بگيرد و همه از او به اندازه سعه وجودى و فكرى خودشان استفاده كنند. مع الأسف نتوانستيم و بشر نتوانسته است و علماى اسلام نتوانستهاند آن طورى كه بايد، از اين كتاب مقدس استفاده كنند.
همگان بايد افكار خودشان را به كار بيندازند و مغزهاى خودشان را متوجه كنند به اين كتاب بزرگ، تا اين كتاب بزرگ را به طورى كه هست و به طورى كه مىتوانيم، استفاده كنيم.(3)
2. تزكيه براى فهم در سايه تلاوت قرآن
"يُزَكّيهِم و يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ و الحِكمَةَ "، بعثت براى اين است كه مردم را تزكيه كند؛ مقدم بر تعليم حكمت و تعليم كتاب. سوره "جمعه "، سر بعثت رسول اكرم(ص) را ذ كر مىفرمايد. سر بعثت رسول اكرم(ص) تزكيه امت است و تعليم و تربيت امت؛ آن هم تعليم تمام قشرهاى تعليم كه كتاب و حكمت، تمام قشرهاى تعليمات را واجد است.(4)
"وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة ". اين (مطلب) شايد غايت اين تلاوت (تلاوت قرآن براى بشر) باشد، (يعنى) تلاوت مىكند براى "تزكيه " و براى "تعليم " و براى تعليم همگانى؛ تعليم همين كتاب و تعليم حكمت كه آن هم از همين كتاب است. پس انگيزه بعثت، نزول وحى است و نزول قرآن است و انگيزه تلاوتِ قرآن بر بشر اين است كه تزكيه پيدا بكنند و نفوس مصفا بشوند از اين ظلماتى كه در آنها موجود است تا اينكه بعد از اينكه مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها، قابل اين بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند.
انگيزه، تزكيه است براى فهم كتاب و حكمت. هر نفسى نمىتواند اين نورى را كه از غيب متجلى شده است و متنزل شده است و به شهادت رسيده است، ادراك كند. تا تزكيه نباشد، تعليم كتاب و حكمت ميسور نيست.(5)
3. تعليم كتاب و حكمت بعد از تزكيه
نفوس بايد از همه آلودگيها تزكيه بشود كه بزرگترين آلودگى عبارت است از آلودگى نفس انسان و هواهاى نفسانيه كه دارد. مادامى كه انسان در حجاب خود هست، نمىتواند اين قرآن را كه نور است، ادراك (كند)، گمان (مىكند) كه (مىتواند)، لكن (نمىتواند). تا انسان از حجاب بسيار ظلمانى خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاى نفسانى است، تا گرفتار خودبينىها است، تا گرفتار چيزهايى است كه در باطن نفس خود ايجاد كرده است؛ از ظلماتى كه بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ است، لياقت پيدا نمىكند كه اين نور الهى در قلب او منعكس بشود. كسانى كه بخواهند قرآن را بفهمند و محتواى قرآن را - نه صورت نازل كوچكش را - محتواى قرآن را بفهمند و طورى باشد كه هر چه قرائت كنند، بالا بروند و هر چه قرائت كنند، به مبدأ نور و مبدأ اعلى نزديك شوند، اين نمىشود الّا اينكه حجابها برداشته بشود. پس يكى از انگيزهها اين است كه تعليم بشود كتاب بعد از تزكيه و تعليم بشود حكمت بعد از تزكيه.(6)
4. نجات از طغيانگرى
اول آيهاى كه به رسول اكرم(ص)، به حسب روايات و تواريخ وارد شده است، آيه "اقرَأ بِاسْمِ رَبِّكَ " است. اين آيه اولين آيهاى است كه به حسب نقل، جبرئيل بر رسول اكرم(ص) خوانده است و از اول به "قرائت " و به تعلم دعوت شده است. اين سوره، اولين مورد وحى (است) و در اولين نزول وحى، در اين سوره وارد شده است كه "كَلَّا إِنَّ الْانْسَانَ لَيَطْغى، أَن رَآهُ اسْتَغْنَى ". معلوم مىشود كه طغيان و طاغوتبودن، از امورى است كه در رأس امور است و براى طاغوتزدايى بايد تعليم "كتاب " و "حكمت " و تَعلّم "كتاب " و "حكمت " كرد و "تزكيه " كرد. انسان اين طورى است، وضع روحى همه انسانها اين طور است كه تا يك استغنايى پيدا مىكند، طغيان مىكند. استغناى مالى پيدا مىكند، به حسب همان مقدار طغيان پيدا مىكند، استغناى علمى پيدا مىكند، به همان مقدار طغيان پيدا مىكند، مقام پيدا مىكند، به مقدارى كه مقام پيدا كرده است، طغيان مىكند.
بدون تزكيه نفس، (انسانها هر چيزى را) كه مربوط به دنيا است، پيدا بكنند، طغيانشان زيادتر خواهد شد. وبال اين مال و اين منال و اين مقام و اين جاه و اين مسند، از چيزهايى است كه موجب گرفتاريهاى انسان است در اينجا و بيشتر در آنجا. انگيزه بعثت اين است كه ما را از اين طغيانها نجات دهد و ما خودمان را تزكيه كنيم، نفوس خودمان را مصفا كنيم و نفوس خودمان را از اين ظلمات نجات بدهيم. اگر اين توفيق براى همگان حاصل شد، دنيا يك نورى مىشود نظير نور قرآن و جلوه نور حق. تمام اختلافاتى كه بين بشر هست، اختلافاتى كه بين سلاطين هست، اختلافاتى كه بين قدرتمندان هست، ريشهاش همان طغيانى است كه در نفس هست.
انگيزه بعثت اين است كه اين نفوس سركش را و اين نفوس طاغى و ياغى را از آن سركشى و از آن طغيان و از آن ياغىگرى كنترل كند و تزكيه كند نفوس را.(7)
5. اقامه عدل
آن چيزى كه ما در روز مبعث بايد به آن توجه بكنيم، اين است كه بعثت رسول خدا(ص) براى اين است كه راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اينكه مردم بتوانند با قدرتهاى بزرگ مقابله كنند (را) به مردم بفهماند. بعثت براى اين است كه اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اينها را از ظلمتها نجات بدهد، ظلمات را به كلى كنار بزند و به جاى او نور بنشاند، ظلمت جهل را كنار بزند و به جاى او نور علم بياورد، ظلمت ظلم را به كنار بزند و به جاى او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جاى او بگذارد و راه او را به ما فهمانده است، فهمانده است كه تمام مردم، تمام مسلمين برادر هستند و بايد با هم وحدت داشته باشند، تفرق نداشته باشند.(8)
از اول انبيا دو شغل داشتهاند؛ شغل معنوى كه مردم را از اسارت نفس خارج كنند، از اسارت خودش خارج كنند - كه شيطان بزرگ است - و (دوم اينكه) مردم و ضعفا را از گير ستمگران نجات بدهند. اين دو شغل، شغل انبيا است؛ يكى دعوت مردم به توحيد و يكى نجات بيچارهها از تحت ستم. اين دو شيوه را به عيان در قرآن و سنت (و) در عمل خود رسول اللَّه(ص) مىبينيم.
قرآن دعوت به معنويات (كرده)؛ تا حدى كه بشر مىتواند به او برسد و فوق او (كرده) و بعد هم اقامه عدل. پيغمبر(ص) و ساير كسانى كه لسان وحى بودند، اين دو رويه را داشتند. خود پيغمبر(ص) هم عملش اين طور بود، تا آن روزى كه حكومت تشكيل نداده بود، معنويات را تقويت مىكرد. به مجرد اينكه توانست حكومت تشكيل بدهد، علاوه بر معنويات اقامه عدل كرد، حكومت تشكيل داد و اين مستمندان را از زير بار ستمگران - تا آن قدر كه وقت اقتضا داشت - نجات داد. اين سيره مستمره انبيا (است). ما اگر تابع اسلام هستيم و تابع انبيا هستيم، بايد اين دو امر را تقويت كنيم. حكومت اسلام بايد اقامه عدل بكند، در عين حالى كه معنويات را تصحيح مىكند و ترويج مىكند.(9)
6. بسط توحيد
آنچه انبيا براى او مبعوث شده بودند و تمام كارهاى ديگر، مقدمه او است، بسط توحيد و شناخت مردم از عالم است كه چطور است، ارائه عالم به آن طورى كه هست، نه به آن طورى كه ما ادراك مىكنيم و دنبال اين بودند كه همه تهذيبها، تعليمها و همه كوششها در اين باشد كه مردم را از اين ظلمتكدههايى كه همه عالم ظلمت است، نجات بدهند و به نور برسانند.(10)
7. اكمال مكارم اخلاق
بايد مردم را آشنا كرد با آن چيزى كه انبيا براى آن آمدند. همه انبيا براى مكارم اخلاق آمدند؛ "بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقْ "، براى تقوا و آدمسازى آمدند.(11)
به موجب حديث منقول از رسول اكرم(ص) - "بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق " - غايت بعثت و نتيجه دعوت خاتمالانبياء(ص) اكمال مكارم اخلاق است. در احاديث شريفه مجملا و مفصلا، به مكارم اخلاق بيش از هر چيز، بعد از معارف اهميت دادند.
سرمايه حيات ابدى آخرت و رأس المال تعيش آن نشأه، حصول اخلاق كريمه و اتصاف به مكارم اخلاق است.
عن أبى عبد اللّه(ع) قال: "إنّ اللّه خصّ رسوله صلّى اللّه عليه و آله بمكارم الأخلاق، فامتحنوا أنفسكم. فإن كانت فيكم، فاحمدوا اللّه و ارغبوا إليه فى الزّيادة منها. فذكرها عشرة: اليقين و القناعة و الصّبر و الشّكر و الحلم و حسن الخلق و السّخاء و الغيرة و الشّجاعة و المروّة؛ خداى تعالى رسول خود را به مكارم اخلاق اختصاص داد، پس امتحان كنيد خود را. اگر اين صفات در نفوس شما بود، حمد خدا كنيد و به سوى خدا توجه كنيد براى زيادت. پس ده تاى از آن صفات را ذ كر فرمود، چنانچه در روايت است.(12)
8. استقرار حكومت قرآنى
نهضتهايى كه به وسيله انبيا و اوليا(ع) واقع شده است، قابل مطالعه است. ما كه تابع مكتب انبيا(ع) هستيم، بايد آن نهضتها را مطالعه كنيم و بفهميم نهضت چه بوده است و براى چه بوده است؟ مقصد انبيا از نهضت چه بوده است؟ مقصد پيغمبر اسلام(ص) از نهضت اسلامى چه بوده است؟ مقصد ائمه ما(ع) چه بوده است. آيا فقط اين بوده است كه دست ستمكاران را كوتاه كنند؟ آيا دعوت انبيا(ع) فقط براى اين بوده است كه مزاحمينِ با مستضعفين را كنار بزنند و همين كه بر آنها غلبه كردند و كار را به پيروزى و راندن آنها رساندند، كار تمام است؟ آيا مقصد انبيا اين است كه ظالم نباشد فقط يا مقصد بالاتر از اين است؟
اگر مقصد بالاتر از اين است، ما هم كه تابع انبيا و تابع مكتب اسلام هستيم، بايد به تبعيت از آن بزرگان دين و دنيا، مقصدمان همان مقاصد باشد. آيا راندن رژيم پهلوى و ابطال رژيم شاهنشاهى، تمام مقصد بود؟ آيا رفاه ملت و رسيدن ملت به چيزهاى مادى، آخر مقصد است؟ اگر مقصد همين شكست مستكبرين بود، ما به مقصد تقريباً رسيديم و آنها را شكست دادهايم، لكن مقصد همين نيست. مقصد اين است كه كشور ما يك كشور اسلامى باشد، كشور ما در تحت رهبرى قرآن، تحت رهبرى پيغمبر اكرم(ص) و ساير اولياى عظام اداره بشود.(13)
ضرورت و اهميت تزكيه براى دولتمردان
تزكيه براى دولتمردان، براى سلاطين، براى رؤساى جمهور، براى دولتها و براى سردمداران، بيشتر لازم است تا براى مردم عادى. اگر افراد عادى تزكيه نشوند و طغيان پيدا كنند، يك طغيان بسيار محدود است. يك نفر در بازار يا يك نفر در روستا اگر طغيان بكند، ممكن است يك نقطه محدودى را به فساد بكشد، لكن اگر كسى كه مردم او را پذيرفتهاند، طغيان (كرد)، اين گاهى يك كشور را به فساد مىكشد و گاهى كشورها را به فساد مىكشد.
اين طغيانها كه موجب اين است كه كشورهايى به تباهى كشيده بشود، براى اين است كه تزكيه نشده است كسى كه زمام امور به دستش است. شما مقايسه كنيد صدام را با يك نفر آدم عادى، يك نفر آدم عادى هر چه طغيان بكند و هر چه فرعونيت داشته باشد، جز اينكه يك افراد معدودى را به تباهى بكشد يا خانواده خودش را به تباهى بكشد، كار ديگرى از او نمىآيد، اما صدام را ببينيد كه طغيان كرده است و اين طغيان موجب به فساد كشيدن يك مملكت، دو مملكت، بلكه منطقه ممكن است بشود. اگر رئيس جمهور آمريكا طغيان بكند، طغيان او كشورهاى بسيار(ى) را به فساد مىكشد. جنگهاى بزرگى كه در دنيا واقع شد، مثل جنگ اول و جنگ دوم، براى همين بود كه طغيان در آن طبقه بالا بود. آن طبقه بالا كه مهذب نبودند، طغيان كردند و كشورهاى بزرگ را به فساد كشاندند.
كسانى كه در يك مقامى هستند - چه مقامهاى پايين و چه مقامهاى بالا - اگر بخواهند مملكت اصلاح بشود، اگر بخواهند اين كشور آرامش پيدا بكند، آنها بايد آرامش را از بالا شروع كنند، نمىشود (كه) از پايين آرامش حاصل بشود. آرامش آنها كشور را به آرامش مىكشد و اگر خداى نخواسته طغيان كنند، طغيان آنها كشور را به هلاكت مىكشاند. آنهايى كه براى اين كشور دلسوزند، آنهايى كه براى اسلام دلسوزند، آنهايى كه اسلام را نجاتدهنده همه بشر مىدانند، بايد به تعليمات اسلام، لااقل به يكى از تعليمات اسلام توجه كنند و آن اينكه "إِنَّ الْانْسَانَ لَيَطْغَى، أَن رَآهُ اسْتَغْنَى ". تا تزكيه نشدهايد، علم براى شما خطرناك است؛ خطرناكتر از هر چيزى. تا تزكيه نشدهايد، مقام براى شما خطرناك است و شما را به هلاكت دنيايى و اخروى مىكشاند. كوشش كنيد كه از اين روزى كه بعثت شروع شده است، از آن وقتى كه بعثت شروع شده است و امروز سالروز اين بعثت بزرگ است و اين نعمت عظيم الهى است، توجه كنيد كه بعثت براى چه بوده، انگيزه بعثت چه بوده است و اگر كسى تخلف كند از انگيزه بعثت، چه خواهد شد.(14)
پي نوشت:
1) صحيفه امام، ج 12، ص 419
2) صحيفه امام، ج 12، ص 419
3) صحيفه امام، ج 14، ص 386 - 388
4) صحيفه امام، ج 9، ص 334 - 335
5) صحيفه امام، ج 14، ص 388
6) صحيفه امام، ج 14، ص 388 - 389
7) صحيفه امام، ج 14، 389 - 390
8) صحيفه امام، ج 17، ص 434 - 435
9) صحيفه امام، ج 17، ص 527 - 528
10) صحيفه امام، ج 19، ص 284
11) صحيفه امام، ج 17، ص 187 - 188
12) شرح چهل حديث، ص 512
13) صحيفه امام، ج 7، ص 530 - 531
14) صحيفه امام، ج 14، ص 391 - 393